هوالسّتار
به مناسبت پاکسازی صحن مسجد گوهرشاد از داربست های زشت و نفرت انگیزی که در طول تابستان امسال، اون فضای زیبا رو تبدیل به یک زندان کرده بود:
یک برش مربع شکل از آسمون آبی؛ مختصر ولی به اندازه ی تمامی آسمان زیبا...
چهار ایوان بلند با چهار آسمانه ی کاشی کاری شده؛ با شکوه و رفیع ولی راحت و صمیمی...
یک حوض کوچیک مرمر با یک فواره ی خوش آوا؛ ساده و جذاب ولی بکر و دست نیافتنی...
شبستان های امن الهی؛ تاریک و محفوظ ولی نورانی و دل باز...
یک صحن بهشتی و آسمانی، در آغوش حرم امام رضا؛ صحن مسجد گوهرشاد.
با نارضایتی و اعتراض به خادمی که گوشه ی صحن ایستاده، می گم: این داربست ها تا کی اینجا می مونه؟!
__ تا پاییز!
__ اصلا چرا داخل صحن داربست زدن؟
__ برای جلوگیری از نور آفتاب.
سرم رو بالا می برم. به جای آسمون زیبایی که با چهار تا ایوان حاشیه شده بود، داربست های زنگ زده و گونی های پوسیده و رنگ و رو رفته چشمان محتاجم رو پر می کنه. صحن آسمونی سابق، به همت تصمیم گیرنده های نادان و بی ذوق، شبیه لونه ی عنکبوت شده. نگاهم که به گدایی آسمون اومده بود دست خالی روی زمین می افته. حالم گرفته می شه. رم می کنم. رو می کنم به ضریح و با امامی که این بار بیشتر از همیشه به نظرم غریب می آد، حرف دل می زنم...
if(1>0) { location="aloneyboy.blogfa.com" }